سرنوشت تلخ دختری که قربانی بیتدبیری شد!/ سقوط در گرداب تباهی!
دختری جوان، در سودای تشکیل زندگی مستقل، در دام ازدواجی ناآگاهانه گرفتار میشود و رویاهایش، قربانی واقعیتهای تلخ زندگی میشود.
"بعد از پایان دوره راهنمایی، علاقهای به ادامه تحصیل نداشتم و تصمیم گرفتم به مادرم در کارهای خانه کمک کنم تا اینکه زندگی مستقلی را شروع کنم." این آغاز داستان تلخ دختری جوان است که در 21 سالگی، بدون تحقیق و آگاهی، وارد زندگی مشترکی میشود که سرنوشتش را به تباهی میکشاند.
"بهادر، همسرم، مانند پدرم از نظر مالی ضعیف بود و تصور میکردم این موضوع باعث میشود مرا تحقیر نکند. اما اشتباه میکردم." این دختر جوان، در حالی که باردار بود، بدون برگزاری مراسمی، با بهادر ازدواج میکند. اما دیری نمیگذرد که واقعیت تلخ زندگی مشترکشان آشکار میشود.
"بهادر، معتاد به مواد مخدر بود و حتی نمیتوانست هزینههای زندگی را تامین کند. جهیزیهام را فروخت و صرف اعتیادش کرد و حتی پیشنهاد داد فرزندمان را بفروشیم." این دختر جوان، در مواجهه با بیمسئولیتی و بیغیرتی همسرش، به مادرشوهرش پناه میبرد، اما با پیشنهادی شومتر روبرو میشود.
"مادرشوهرم گفت: میتوانی در مکانهای شلوغ گدایی کنی و فرزندت را برای جلب ترحم مردم نشان دهی." این پیشنهاد، پرده از واقعیت تلخ خانواده همسرش برمیدارد. "فهمیدم همه خانواده همسرم گدایی میکنند و پدرشوهرم نیز معتاد است."
صاحبخانه، وسایل زندگیشان را بیرون میریزد و این دختر جوان، به ناچار، به خانه پدری بازمیگردد. "پدرم نمیتواند هزینههای فرزندم را تامین کند و میترسم فرزندم را به پدرش بسپارم، چون ممکن است او را بفروشد."
این داستان، روایت تلخ زندگی دختری جوان است که قربانی بیتدبیری و ناآگاهی خود و خانوادهاش میشود.