//
کد خبر: 6313

از نمایش درهمان تا روزنامه کیهان با کمال شهبازبگیان

نویسنده: گفت‌وگو: حسین زندی

دوران کودکی من در محله آقاجانی‌بیگ گذشت سپس به محله پلویی آمدیم که نشانه‌ای به نام قبر پلویی بود و ما در ضلع غربی قبر پلویی زندگی می‌کردیم

شهباز و شهبازبگیان خانواده‌های بزرگ همدان هستند تعدادی از آن‌ها در صنعت چرم بودند و تعدادی هم در بازار فعال بودند پدر کمال شهبازبگیان از زغال فروشان مطرح همدان بود اما او شغل آبا و اجدادی را رها کرد و به دنبال هنر رفت و مدت‌ها در عرصه تئاتر همدان و تهران کار کرد و بیش از 20 سال با روزنامه کیهان به عنوان روزنامه‌نگار و ویراستارهمکاری کرد.

او 43 سال در دارد از همدان مهاجرت کرده اما همچنان تعلق خاطری  به همدان دارد از خانواده و طبیعت همدان تا مزار دکتر میرهادی او را به همدان می­کشاند.

لطفا از دوران کودکی‌تان بگویید؟

دوران کودکی من در محله آقاجانی‌بیگ گذشت سپس به محله پلویی آمدیم که نشان‌ه­ای به نام قبر پلویی بود و ما در ضلع غربی قبر پلویی زندگی می­کردیم شب­های جمعه مردم، به ویژه زن­‌ها می‌­آمدند و برای طلب حاجت دعا می­‌کردند. سال­‌های حدود 47 به محوطه بنی­‌صدر آمدیم و تا سال 1352 منزل پدری ما آن‌جا بود که من به تهران آمدم.

دوران تحصیل چطور گذشت؟

دوران ابتدایی را در مدرسه علمی که فردی به نام صادق حجازی آن را می‌­گرداند و یک مدرسه  پولی بود  درس خواندم متاسفانه مدیریت بست‌ه­ای بود و اختناق شدید در آن حاکم بود، مدیر هم دانش‌آموزان را کم اذیت نمی­‌کرد سال ششم تا نهم را در مدرسه پهلوی قدیم خواندم و دیپلم را در هنرستان  او- ارتی  اخذ کردم و و لیسانس را در مدرسه عالی بازرگانی تهران گرفتم.

آن زمان شرایط فرهنگی شهر چگونه بود؟

جوان­‌ها آن زمان با شرایط سخت آن دوران دنبال فضایی بودند که آزادی عمل وفعالیت داشته باشند یادم هست ابتدا سازمان پیش آهنگی آغاز شد و سپس خانه جوانان و فرهنگ و هنر شروع شد. یک تابستان گرم پر ولوله، فکرم می‌­کنم 1351 یا 52 بود روزی به بیرون از خانه آمدم، متوجه شدم کاغذ الوانی به دیوارها نصب شده مبنی بر پذیرش هنرجو، من هم به دنبال آن کاغذ رنگی رفتم.

آموزشگاه کجا بود؟

 همان‌طور که گفتم همدان فضای بست‌ه­ای داشت و اولین برخورد من با رضا کشانی در ساختمان فرهنگ و هنر خیابان سعیدیه بود مردی با موهای بلند و از نظر فیزیکی و حرکات انسانی خاص، متفاوت و هنرمند بود با هزار جان کندن توانستم بگویم که من علاقمند به هنر هستم فرمی به من داد، پرکردم، یک جزوه به من داد و که بخوانم و هفته بعد امتحان بدهم با یک شوق و ذوقی تمامی جزوه را حفظ کردم که چند شعر، چند دیالوگ از اتللو و متن‌­های مختلف بود که تمامی را حفظ کردم، در آزمون قبول شدم و ثبت‌نام آغاز شد کارت من شماره سه بود. و من از اولین کسانی بودم که وارد کلاس‌های فرهنگ و هنر در همدان شدم. روزی که من آن‌جا بودم خانم دکتر ایراندخت میرهادی نیز آمد که برای من نوجوان شخصیت جالبی بود.

با چه کسانی هم دوره بودید؟

آقای کشانی اوایل ده 50 به همدان آمد همان سال­‌ها فرهنگ و هنر همدان شکل گرفت که من جزاولین هنرجوهای کشانی بودم و با صادق آشورپور، جلال میرزاپور و مهدی چایانی هم دوره بودیم. قاسم زارع‌ زاغه و عباس شیخ‌بابایی دوره‌­های بعد آمدند که قاسم زارع به‌خاطر صدای خاص­اش در روستاها نقالی هم می‌­کرد. کلاس‌­ها یک روز درمیان برگزار می­‌شد کشانی درس می‌­داد و همزمان با آموزش نمایش هم کار می­‌کردیم.

از اولین اجراها بگویید؟

اولین کار ما صبح طلوع می­‌کند ابراهیم مکی بود که با قاسم زارع زاغه و عباس شیخ بابایی بازی کردیم. نمایشنامه مستاجر، شب شولم آش و چند نمایشنامه را هم کار کردیم.

دردوران مدرسه هم کار می­کردید؟

من با ناصر جمشیدآبادی سگی در خرمن جا اثر نصرت‌اله نویدی و ازپا نیفتاده­‌ها اثر غلامحسین ساعدی را در دبیرستان پهلوی آن زمان کار کردم در سگی در خرمن جا فقط پنج‌شنبه شب­‌ها اجرا می­شد که دختر عموی من هم بازی می­‌کرد.

در همدان علاوه بر جمشیدآبادی با چه کسانی کار می­‌کردید؟

بین سال‌های 1353 تا 55 کارآزاد داشتم و با روزنامه کیهان به صورت رسمی کار نمی‌­کردم  تابستان­‌ها به همدان بر می­‌گشتم صحبت بود که گروه همدان برای جشنواره ساری کار آماده کند. اتفاق  به کارگردانی جلال میرزاپور که نوشته صادق‌ آشوپور بود را در ساری اجرا کردیم و به نوشته روزنامه اطلاعات «اتفاق  اتفاقا برنده شد» سپس کارد و پیاز کشانی را بازی کردم. همان باعث شد که من پیگیر اجراهای اسماعیل خلج شوم  با گروه همشهری اسماعیل خلج همکاری کنم که که شهره آغداشلو و مهدی هاشمی بعدا وارد گروه شدند.

با قدیمی­‌های تئاتر مانند رضا همراه ارتباط داشتید؟

دهه 40 و پنجاه یادم هست دکه­‌ای در خیابان بوعلی بود که مالک آن رحیم نراقی بود و ما با یک ریال هر شب کتابی کرایه می­‌کردیم و می­‌خواندیم از جمله ترجمه­‌های رضا همراه از عزیز نسین اما با خود آقای رضا همراه ارتباط چندانی نداشتم و اجراهای تئاترش را ندیده بودم. وقتی به تهران آمدم تازه به تاریخ تئاتر همدان علاقه‌مند شدم.

دکتر میرهادی چطور کار مشترک داشتید؟

من هر بار به همدان بر می­گردم بر سرمزار خانم میرهادی می­‌روم. با دکتر میرهادی  تقریبا همسایه بودیم وقتی صبح‌­ها که به مطب می­رفت و عصرها که بر می­‌گشت برای من جالب بود و خاطره زیبایی که دارم اولین ساندویچی که من خوردم خانم میرهادی به من داد آن زمان تنها یک ساندویچی به نام مجلسی در همدان بود که برخی افراد می­‌توانستند به آن­جا بروند شب­‌های مهتابی دو یا سه تاکسی کرایه می­‌کرد و ما را به کوه‌­های خورزنه می­‌برد، یک فضایی را انتخاب می­‌کرد و تئاتر تمرین می­‌کرد. یک شب ما را دعوت کرد و گرامافونش خراب شد و ما را شب به هتل بوعلی آورد و در رستوران سرباز هتل برای ما ساندویچ آوردند هرگز فراموش نمی­کنم. در نمایش مستاجر من نقش کوچکی داشتم و همیشه بیرون بودم همیشه سر ساعت می­آمد و بازی می‌کرد.زن بزرگی بود بازیگری به نام حسن ممتازی که بسیار قوی بود و پسرخوانده او بود را آموزش داد که بسیار موفق بود.

چطور به تهران مهاجرت و از کار تئاتر در پایتخت بگویید؟

پدر من آدم سرشناسی بود و چندین مغازه در خیابان اکباتان داشت اما رضایت نمی‌­داد من به تهران  بیایم و علاقه به هنر باعث شد به تهران بیایم بارها تنبیه شدم اما بلاخره آمدم. از فردای  روزی که به تهران آمدم رفتم به گروه همشهری و کارگاه نمایش و وارد کار تئاتر شدم اولین کاری که همان روزها  شروع کردم، تمرین نمایش گالیگولا بود که آربی آوانسیان کارگردانی می­‌کرد و من، اصغر همت و حبیب دهقان نصب به عنوان بچه­‌هایی که نقش مترسک­‌ها را بازی می­‌کردیم در آن حضور داشتیم.

در تهران آموزش هم دیدید؟

 بله در تهران وارد کار روزنامه شدم اما هنر را رها نکردم دوره‌­هایی را در دانشکده هنرهای دراماتیک که دکتر رکن‌الدین خسروی آنجا بود گذراندم. کلاس‌های آزاد دانشگاه تهران اسماعیل شنگله، سمندریان و رکن‌الدین خسروی تدریس می­‌کردند.

تا چه زمانی کار می‌کردید؟

تئاتر را تا دهه 80 ادامه دادم و چند ین کار در تئاتر شعر اجرا کردم از جمله نمایش شبدیز صادق آشورپور که یک ماه اجر رفت. نمایشنامه‌­های محمدرضا یوسفی که گاهی به کیهان می­‌آمد و با کیهان بچه‌ها کار می­‌کرد را اجرا کردم. آخرین اجرای من سال 1378 بود و از تئاتر هم مانند روزنامه خداحافظی کردم.

کار با روزنامه چطور بود؟

از شهریور 1355 در روزنامه  تا  دی 1376 کیهان بودم و دو سال به  موسسه رسانه‌­های تصویری رفتم سه یا چهارسال اول که کیهان بودم تابستان­‌ها دو ماه به همدان می­‌آمدم اما بعد از رسمی شدن مدام کار می‌کردم. تا مدت­‌ها شرایط خوب بود اما اواخر در روزنامه کیهان مجبور بودیم خبر اجراهای خودم را  نیزحذف و سانسور کنیم و من هم استعفا دادم  سال­‌های آخر با خون دل کار می‌کردم و شرایط دشوار بود.