عدالت اجتماعی بهمعنای تخصیص منصفانه منابع در یک جامعه

هنگامی که در سال ۱۹۵۸ اصلاحیه قانون اساسی سوئیس در مورد عدالت اجتماعی در حال بررسی بود، رئیس مجلس آن کشور در یک رستوران، شاهد اتفاقی بود که مسیر بررسی را تغییر داد و امروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی در دنیا را دارد.
او میگوید: «در رستورانی بودم. دیدم که در میز مجاور من، مردی یک ساندویچ برای دو پسر کوچکش گرفت، گذاشت رویمیز، به اولی گفت تو نصف کن و به دومی گفت و تو انتخاب کن! مات و مبهوت نحوه تربیت و عدالت این مرد شدم. یعنی اگر اولى یکوقت عمداً نامساوى نصف کند، دومى حق دارد که اول انتخاب کند! فهمیدم که نقش پدر مانند قانون است، پسر اول، دولت و پسر دوم، ملت.» و تا امروز این تجربه در همه ارکان سوئیس حاکم شده است.
عدالت اجتماعی بهمعنای تخصیص منصفانه منابع در یک جامعه، از ارکان مفهوم عدالت است؛ یعنی هر شهروند بدون توجه به متغیرهایی مانند جنسیت و آیین و رنگ پوستش از حقوق شهروندی برخوردار باشد و همه به یکاندازه از امکانات لازم برای پیشرفت و تحصیل و ازدواج و داشتن شغل بهرهمند شوند.
این روزها مردم ایران به مسأله شکاف طبقاتی و نبود عدالت اجتماعی حساستر شدهاند. چرا ملتی که پیش ازاین و در سال های جنگ، روزهای دشوارتری را پشت سر گذاشته و مشکلات معیشتی و تحریم و کمبود را تجربه کرده، قبلاً چنین حساسیتی نسبت به کمبودها نداشت؟ مردم در آن دوران حتی کالاهای اساسی را به شکل کوپنی و جیرهبندی تهیه میکردند اما آن روزها دلها گرمتر و به هم نزدیکتر بود. چرا؟
به یک دلیل ساده و آن اینکه مشکلات و کمبودها به میزان مساوی بین همه تقسیم شده بود و مردم احساس تبعیض نمیکردند.
مردم، مسئولان را از جنس خودشان میدانستند و این طور نبود که وقتی آنها در صف نان و نفت و کالاهای کوپنی ایستاده باشند، فلان آقازاده با بنز آخرینسیستم خود بیاید و جلوی آنها گاز بدهد و فخرفروشی کند!
اینطور نبود که مادر فلان آقازاده از مدارس مملکت راضی نباشد و بهخاطر گل روی پسر خودش، یک مدرسه ویژه برای او بسازد اما دانشآموزان در مناطق محروم با شکم گرسنه و دمپایی پاره در کلاسهایی که کفشان زمین است و سقفشان آسمان، حاضر شوند یا در آغل درس بخوانند.
هیچ آقازادهای خودش را «ژن خوب» نمینامید و خودبرتربینیاش را فریاد نمیزد، آن هم در تلویزیون ملی ایران که از راه بیتالمال و پول همان مردمی که به آنها فخر میفروخت اداره میشود!
هیچ آقازاده دیگری که خودش یک روز هم تن به کارکردن نداده و به مملکتش هیچ خدمتی نکرده و برای آن افتخاری نیافریده، جرأت نداشت فیلمهای لهوولعب و زندگی بهاصطلاح لاکچریاش را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارد و خطاب به مردم نجیب و شریف ایران بگوید هرکس نمیتواند این طوری پول دربیاورد برود بمیرد!
آن زمان آقازادهای وجود نداشت که در آمریکا زندگی کند و پدر و مادر انقلابیاش با لبخند جلوی دوربین بگویند این انتخاب خود اوست، ما کارهای نیستیم!
آن زمان، خواصی وجود نداشتند که در لواسان، شهرک باستی هیلز بسازند و در آنها همان سبک زندگی را پیش بگیرند که چهل سال است مردم از آن نهی یا به جرم داشتنش، مجازات شدهاند!
کاش نماینده مجلسی که اموال پدرش را سهمیه او از سفره انقلاب نامید، مثل رئیس مجلس سوییس میآموخت که این سهمیه درصورتی ممکن بود به پدرش تعلق بگیرد که مردم، ساندویچهای روی سفره را قسمت کرده باشند!