خیلی سخت بود دل کندن از هم مدرسهایهام اما چارهای نبود بابام از محل کارش ماموریت داشت بره یه شهرستان دیگه. وقتی به مدرسه جدیدم رفتم دل تو دلم نبود. نمیدونستم بچهها منو چه جوری تحویل میگیرن، خانم معلم با لحن مهربونی توی کلاس منو به همکلاسیهام معرفی کرد و بعدش از بچهها خواست منو توی جمع خودشون بپذیرند.