دروغ، خیانت، جدایی؛ داستان تلخ یک ازدواج دانشجویی!
اعتماد از دست رفته، پایههای زندگی مشترک یک زوج جوان را لرزاند؛ عروس 24 ساله، در دادگاه خانواده، به دنبال پایان دادن به زندگیای است که با خیانت و دروغ آمیخته شده است.

عروس 24 ساله، با چشمانی اشکآلود و صدایی لرزان، در دادگاه خانواده ونک تهران حاضر شد تا داستان تلخ زندگی مشترکش را بازگو کند. او که دو سال پیش با همکلاسی دانشگاهیاش ازدواج کرده بود، حالا با خیانتی روبرو شده که تمام باورهایش را نسبت به زندگی و عشق زیر سوال برده است.
عروس جوان، در حالی که در برابر قاضی شعبه 875 ایستاده بود، گفت: «من اعتمادم را به همسرم به طور کامل از دست دادهام. دیگر نمیتوانم حرفهایش را باور کنم.»
او در ادامه، به آشناییاش با همسرش در دانشگاه اشاره کرد و گفت: «او پسر خوشقیافهای بود و رابطه ما صمیمیتر شد. خانواده من از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و ... خیلی از او بالاتر بود. در نهایت سال گذشته با هم ازدواج کردیم. او خیلی به من علاقهمند بود، اما به طور ناگهانی متوجه شدم که با یکی از دوستان صمیمی من ارتباط برقرار کرده است.»
عروس جوان، با بغضی که در گلو داشت، از خیانت شوهر و دوست صمیمیاش گفت و اینکه چگونه این خیانت، تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. او که به خاطر همسرش، از ادامه تحصیل و کار کردن صرف نظر کرده بود، حالا احساس میکرد تمام زندگیاش بر باد رفته است.
او در پاسخ به سوال قاضی، که پرسید آیا تصمیمش برای طلاق جدی است یا خیر، گفت: «واقعاً نمیدانم. حس میکنم که دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم. اما اگر طلاق بگیرم کجا بروم نه پول دارم و نه کار، دستم به جایی بند نیست حتی اگر مهریهام را بگیرم اما میدانم دیگر نمیتوانم با شوهرم زیر یک سقف زندگی کنم.»
قاضی دادگاه خانواده، دستور داد تا شوهر این زن احضار شود و جلسه رسیدگی در حضور هر دوی آنان برگزار شود.
برای ورود به کانال تلگرام فرتاک نیوز کلیک کنید.