وقتی با مخالفت پدرم روبرو شدم گفتم اگر نگذاری من و رامین با هم ازدواج کنیم برای همیشه فرار می کنم اما پس از عقدمان کارم به جایی رسیده که می خواهم از دست همسرم فرار کنم و خودم را نجات بدهم...
چه تصویر تلخی است که، زن باشی اما خماری، زنانگی کردن را از یادت ببرد. وقتی به جای مهر و ناز زنانه، صدایی خش دار پیدا کنی و در لابلای شادی های زنانه دیگران، چشمانت جز دود سفید چیزی را دنبال نکند. زن ها همیشه برای تحمل درد نیرویی مضاعف دارند اما اعتیاد زن را هم از پا می اندازد. این روزها اعتیاد مرزهای مردانه را طی کرده و بی رحمانه زنانه شده
وقتی با مخالفت پدرم روبرو شدم گفتم اگر نگذاری من و رامین با هم ازدواج کنیم برای همیشه فرار می کنم اما پس از عقدمان کارم به جایی رسیده که می خواهم از دست همسرم فرار کنم و خودم را نجات بدهم...
چه تصویر تلخی است که، زن باشی اما خماری، زنانگی کردن را از یادت ببرد. وقتی به جای مهر و ناز زنانه، صدایی خش دار پیدا کنی و در لابلای شادی های زنانه دیگران، چشمانت جز دود سفید چیزی را دنبال نکند. زن ها همیشه برای تحمل درد نیرویی مضاعف دارند اما اعتیاد زن را هم از پا می اندازد. این روزها اعتیاد مرزهای مردانه را طی کرده و بی رحمانه زنانه شده